موضوع انشا: «انتقادپذیری را توصیف كنید.»

ارژنگ حاتمی

انشاخانم معلم یك ساعت در مورد انتقادپذیری صحبت كرد و سپس به مدل موهای اكبر، لباس های اصغر، طرز صحبت كردن حسن و همچنین به دماغ من گیر داد، و گفت این گیر دادن معنایش انتقاد است، و از ما خواست جنبه ی انتقادپذیری خود را بالا ببریم. اما نمی دانم چرا وقتی كامبیز از دست خط خانم معلم تعریف كرد و گفت دست خط اش مثل دكترها است خانم معلم گوشش را كشید و او را از كلاس درس اخراج كرد. در توجیه كارش هم گفت كه حرف كامبیز تعریف نبوده و انتقاد است. آنهم انتقاد از نوع مخرب و انتقاد مخرب بد است. خانم معلم برایمان توضیح داد كه انتقادهای خودش سازنده بوده است. البته من نفهمیدم انتقادهای خانم معلم كجای ما ها را می خواست بسازد؟!

از نكات مهمی كه من امروز در كلاس درس یاد گرفتم این بود كه تفاوت انتقاد سازنده و مخرب را فهمیدم. انتقاد سازنده به آن دسته از گیرهایی گفته می شود كه آدم بزرگ ها به آدم كوچولوها می دهند. در صورتی كه اگر همین گیرها را كوچولو ها به آدم بزرگ ها بدهندف معنایش انتقاد مخرب است! و شاید به همین خاطر است كه همواره در مهمانی ها به ما كوچیك ترها هی می گویند: «هیس!!» ، احتمالا آدم بزرگ ها می ترسند خدایی نكرده از زبانمان انتقاد مخرب بیرون بیاید!

این توضیحات را در سر سفره به مامانی می گویم و از او برای نوشتن انشا در مورد «انتقادپذیری» كمك می خواهم. مامانی می گوید: «این خانم معلم شما هم حالش خوش نیست، فكر می كند در مورد هر چیزی می توان انشا نوشت؟!، آخه این هم شد موضوع انشا؟!، همین فردا می آیم مدرسه تا باهاش گفتمان كنم و بهش بفهمونم چنین موضوع های انشایی برای بچه های كلاس دوم ابتدایی مناسب نیست!»

البته خانم معلم شما نگران نباشید. من به مامانم گفتم كه یك بار مامان اكبر به مدرسه آمد تا با شما گفتمان كند و به شما بفهماند كه «قسطنطنیه» و امثالهم كلمات مناسبی برای دیكته گفتند نیستند، و نتیجه ی گفتمان آن روزتان گرد و خاك، پلیس 110، مقداری موی كنده شده و ایضا تجدید شدن اكبر از درس دیكته، ورزش و هنر شد!

مامانی پس از شنیدن صحبت های من، در بشقابم برنج و خورشت ریخت و جلویم گذاشت و گفت: «این خانم معلم شما اصلا روحیه ی انتقادپذیری ندارد.» یك قاشق از غذا خوردم. باز هم مامان غذا رو شور كرده بود. سریع دویدم به سمت یخچال و یك لیوان آب خوردم. مامان با صدای بلند گفت: «بچه! چند بار بگم؟ تا غذات رو تموم نكردی نباید از جلوی سفره پاشی.» من هم در جواب مامانی گفتم: «خب همیشه تقصیر غذاهای شماست، یا آنقدر شور است كه باید بروم آب بیاورم سر سفره، و یا آنقدر بی نمك است كه باید بروم نمك بیاورم!»

پس از گفتن این جملات احساس دردی در سرم كردم. یك عدد دمپایی هم كنارم افتاده بود. این روزها آنقدر قدرت مامانی در پرتاب دمپایی بالا رفته است كه اصلا با چشم غیرمسلح نمی توان دمپایی را در حالی كه مسیر رسیدن به كله ی را طی می كند دید و مهارتش آنقدر بالا رفته است كه حتی بابایی هم نمی تواند برای عدم اصابت دمپایی با سرش جاخالی بدهد. باز خدا را شكر كه بابایی چند روز پیش برای مامانی از این دمپایی های ابری كادو گرفت. اگر از آن دمپایی پلاستیك فشرده ای ها بود كه الان سرم چند وجبی باد می كرد!

ما از این انشا نتیجه می گیریم كه قبل از انتقاد كردن از طرف مقابل بایستی به دور و بر او نگاه كنیم. اگر دم دستش ملاقه، در قندون و ایضا خود قندون، دمپایی از نوع پلاستیك فشرده، كفش پاشه دار و ... بود اصلا هیچی نگوییم، اما اگه مواردی همچون بالشت و دمپایی ابری بود، می شود با رعایت فاصله قانونی انتقاد كرد!

سايت لوح

3 خبر داغ از شهر كارتون ها

ارژنگ حاتمي

سرگذشت تلخ يك دختر
مادر هاچ در حالي كه اشك مي ريخت به خبرنگار ما گفت: اخيرا دخترم از طريق اينترنت با خرس گنده اي به نام خرس مهربون آشنا شده بود، اما از آنجا كه با مخالفت من و شوهرم در مورد ازدواج با او مواجه شد تحت تاثير وعده هاي خرس مهربون از خانه متواري شد؛
مادرهاچ گفت: من مطمئن هستم خرس مهربون فقط به خاطر اينكه روزي كندو و ايضا عسل هاي ما را تصاحب كند مي خواست داماد ما شود؛ مادر هاچ همچنين گفت: من مي دونم الان دخترم داره صبح تا شب براي اون خرس گنده عسل درست مي كنه و مي ريزه توي حلق اون مفت خور! ، مادر هاچ در انتهاي صحبت هايش همه ي خرس ها رو «عسل زنبور خور!» ناميد.

دستگيري يكي از مزاحمين نواميس
گنجشكك اشي مشي به جرم لب بوم مردم نشستن و مزاحمت براي نوايس مردم بازداشت شد، لوك خوش شانس ضمن تاييد خبر دستگيري گنجشك اشي مشي گفت: براي اصلاح ايشان دفعه ي قبل وي را به داخل حوض نقاشي انداخيم تا آدم شود، اما نشد، اينبار او را به دست قصاب باشي مي دهيم و اميدواريم ايشان بتواند گنجشك اشي مشي را به راه راست منحرف نمايد!

ادعاي كذب يك روانشناس
پي نو كيو يكي از روانشناسان و روانكاوان معروف خبر از راه اندازي تلفن 24 ساعته براي دادن مشاوره داد، پي نو كيو از تمام مادران و پدارني كه دوست دارند بچه هايشان آدم شوند خواست تا با وي تماس گرفته و از راهنمايي هاي ايشان بهره مند شوند!
گفتني است پس از اعلام خبر فوق فردي به نام پاريكال به خبرگزاري ها نامه اي فرستاد و از جعلي بودن ادعاهاي پي نو كيو پرده برداشت، پاريكال گفت به مدت شش ماه تحت درمان پي نو كيو قرار گرفت و خرج هاي بسياري كرد اما به نتيجه ي دلخواه نرسيد و حتي خرتر هم شد!

چاپ شده در شماره چهلم ماهنامه طنز و كاريكاتور ستون آزاد

دانلود نسخه پي دي اف شماره 40 ستون آزاد

قطبي کريزي نيست!

پرسش اساسي: چرا قطبي سرمربي تيم ملي شد؟

 قطبي
پاسخ احتمالي اول: چون قطبي دل شير دارد، سازمان داري اش خوب است و کريزي ( crazy ) نيست!

پاسخ احتمالي دوم: چون فريدون زندي گفته بود :«تا مايلي کهن سرمربي تيم ملي است، به ايران برنمي گردم.»، و در صورت بازنگشتن فريدون زندي به ايران،درآمد حاصل از گردشگري در کشور پايين مي آمد!

پاسخ احتمالي سوم: چون در موقعيت زماني کنوني امکان آن نبود تا دوباره قلعه نويي، علي دايي و يا مايلي کهن به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شوند!

پاسخ احتمالي چهارم: براي آنکه قطبي در مصاحبه مطبوعاتي پس از سرمربي شدنش، تمامي انتقادات اخيرش را در مورد فدراسيون فوتبال و سازمان تربيت بدني ماستمال کند و همه چيز گل و بلبل شود!

پاسخ احتمالي آخر: آخه اين هم شد پرسش ؟! خب قطبي سرمربي شد ديگه، نکنه انتظار داشتي خداداد عزيزي يا ميثاقيان سرمربي تيم ملي بشن؟ !!

اندر فوايد سقوط تيم پيام به ليگ دسته اول

ارژنگ حاتمي
انتهاي بازي پيام و استقلال، ما را به ياد سريال «اشک ها و لبخندها» انداخت، يک گروه از خوشحالي قهرمان شدن لبخند مي زدند و گروهي ديگر از ناراحتي سقوط کردن اشک مي ريختند.
برخلاف اون چيزي که گمان مي کنيد سقوط پيام به ليگ دسته اول فوايد زيادي داشت، در اين متن کارشناسان سوسه اي 10 مورد از اين فوايد را براي شما بيان مي کنند:

1 - کاهش اضطراب: با سقوط پيام به ليگ دسته اول، ديگر اين تيم مدام در اين اضطراب به سر نمي برد که اگر خوب نتيجه نگيرد شايد به ليگ يک سقوط کند و با خيال راحت در ليگ دسته اول توپ مي زند!

2 - کلاس گذاشتن پيامي ها: تيم پيام مي تواند براي تيم هاي دسته اولي کلاس بگذارد و به آنها بگويد که با تيمهاي پرسپوليس و استقلال بازي کرده و حتي چند بازيشان در سال گذشته توسط شبکه سه پخش مستقيم شده است!

3 - کاهش مصرف خودسرانه دارو: آنقدر تيم پيام گفت، پول نداريم و نداريم که همه مردم کشور غمگين شدند و چه بسا شبهاي بسياري را تا صبح خوابشان نبرد و به مشکلات مالي تيم پيام فکر مي کردند، با حذف پيام مردم مي توانند راحت تر بخوابند و چه بسا مصرف خودسرانه داروي خواب آور هم در کشور کاهش پيدا کند.

4 - رونق گرفتن فيلمهاي سينمايي: تماشاگران فوتبال در کنار زمين چمن شاهد صحنه هاي زد و خورد و اکشن نخواهند بود و براي جبران اين کمبود به سراغ سينماها و فيلمهايي مي روند که از اين صحنه ها در آنها به وفور يافت مي شود و فيلمهاي سينمايي ما پرفروش مي شود.

5 - پخش برنامه هاي مفيد بيشتر از شبکه استاني: شبکه استاني خراسان رضوي مجبور نيست هر هفته در ميان بازي های پيام را پخش مستقيم کند و پخش همان برنامه هاي مفيد خود را ادامه مي دهد!

6 - استراحت بيشتر مايه داران: کارخانه داران، افراد مايه دار و اسپانسرهاي عزيز موجود در خراسان نيز که در طول اين يک سال خواب بودند، مي توانند همچنان بخوابند و کلاً بي خيال ورزش و فوتبال تيمهاي خراساني باشند.

7 - بازتاب بيشتر اخبار مربوط به ليگ دسته اول: با رفتن پيام به ليگ يک، قسمت قابل توجهي از حاشيه هاي فوتبال هم به ليگ يک مي رود که اين امر منجر به رونق گرفتن و مورد توجه واقع شدن اين بازي ها توسط رسانه ها و بويژه تلويزيون و برنامه نود مي شود.

8 - راحت شدن خيال برخي ها: برخي از افراد اصولاً دوست نداشتند از مشهد دو تيم در ليگ برتر حضور داشته باشد، البته منظور ما اصلاً برخي مجريان شبکه سه نيستند!
با سقوط پيام ديگر اين دغدغه دوستان به اتمام رسيده و مي توانند دغدغه هاي مهمتري را - همچون حضور نداشتن حتي يک تيم از مشهد در ليگ برتر - در ذهن خود بگنجانند!

9 - بالا رفتن کارايي مسؤولان: مسؤولان مشهدي از ابتداي ليگ،تمام وقت خود را صرف حمايت از پيام نمودند که اين امر منجر شد که وقت و انرژي کافي براي انجام وظايف اصلي خود و ايضاً حل مشکلات مردم را نداشته باشند، حتي شنيده مي شود تأخير در افتتاح پروژه قطار شهري هم تقصير تيم پيام بوده است، با سقوط تيم پيام مسؤولان مي توانند با خيال راحت کارهاي اصلي خود را انجام دهند!

10 - رسيدن به يک نتيجه مهم در زندگي: هيأت مديره و مديريت باشگاه پيام و ايضاً تماشاگران اين تيم پي بردند که درست است که شايد بتوان شانسي به ليگ برتر صعود کرد، اما ماندن در ليگ برتر به صورت شانسي امکان پذير نيست.

چاپ شده در روزنامه قدس

همه‌ اولش از پفک شروع مي‌کنن!

ارژنگ حاتمي

گروه گزارش ريکاوري - به گفته راديو سلامت، دانشمندان لهستاني پس از انجام تحقيقات كشف كرده اند كه چيپس موجب بيماري قلبي مي‌شود...

پفك

در همين راستا يک فوق – فرا کارشناس پزشکي گفت: «از افراد سيگاري تقاضا دارم به جاي كشيدن سيگار تا مي‌توانند چيپس بخورند زيرا چيپس علاوه بر اينكه مثل سيگار به قلب آسيب مي‌رساند داراي اين مزيت هم هست كه برخلاف سيگار به اطرافيان آسيبي نمي‌رساند.»

اين در حالي است که انجمن سيگاري‌ها از اين پيشنهاد ايشان استقبال نكرده‌اند و گفته‌اند: «مگر همه سيگاري‌ها با هدف سكته قلبي سيگار مي‌كشند كه بتوان چيپس را با سيگار جايگزين كرد؟! برخي از ماها مي‌خواهيم سرطان ريه بگيريم، هيچ مي‌داني به آن دنيا رفتن بر اثر سرطان ريه چه‌قدر كلاس دارد؟!»

همچنين يكي از كارشناسان امر ازدواج از خانواده‌ها خواست قبل از اينكه عروس خانم «بعله» معروف را بگويد تحقيقات كافي در مورد چيپس خور بودن يا چيپس خور نبودن داماد انجام دهند تا دخترشان بيوه و ايضاً سياه بخت نشود!

در همين حال شنيده مي شود كه «جمعيت چيپس خورها» بر اين اعتقاد هستند كه «انجمن حمايت از سيب زميني‌ها» با دادن چند گوني سبزيجات به دانشمندان لهستاني از آنها خواسته‌اند كه نتايج دروغين براي تحقيقاتشان ارائه نمايند.

اين در حالي است که انجمن حمايت از سيب‌زميني‌ها ضمن رد هرگونه دخالت در نتايج آزمايش‌هاي مذكور، عنوان داشته اند تكه تكه كردن سيب‌زميني‌ها و سرخ نمودن آنها امري غيرسبزيجاتي است و اين كار را با هيچ ميوه اي و حتي با زالزالك‌ها هم نمي‌كنند!

همين الان هم يک مادر با مشاور ما تماس گرفت:

- بعله خانوم! چرا گريه مي‌كنيد؟!

-- امروز توي كيف مدرسه پسرم پوست پفك پيدا كردم. به من و پدرش گفته بود اگه برام پلي استيشن بخرين ديگه پفك نمي‌خورم. يه چند وقتي هم دور و بر پفك نرفت اما باز... اهه اهه (صداي گريه)

- اما خانوم بحث امروز ما كه در مورد پفك نيست، در مورد مضرات چيپس است.

-- اهه اهه (صداي گريه) خب همه كه يه راست نميرن چيپس بخورن، اولش با همين پفك شروع مي كنن، بعد كم كم مي رن طرف چيپس، پسر عموش هم از پفك شروع كرد، الان دو ساله چيپس مي‌خوره، اون هم چيپس سركه نمكي!

- مطمئني خانوم؟ ! من خودم قبل از اعتيادم به چيپس دهنم به پفك هم نخورده بود!

-- چي شما هم چيپسي هستيد؟!

- اهم (صداي سرفه)! نه! نه! اشتباه شد! به نظرم بهترين كار اينه كه پول توجيبي پسرتون رو قطع كنين و مدرسه اش رو هم عوض كنين تا ديگه با اون دوستاي پفك و چيپس خورش نگرده!

چاپ شده در هفته نامه سلامت

اندر فوايد تعطيلي مدارس ابتدايي در پنج شنبه ها

 ارژنگ حاتمي
بعد از شايعاتي مبني بر حذف پايان نامه از مقطع کارشناسي ارشد، اين روزها خبرهايي به گوش مي رسد که حاکي از آن است، مدارس ابتدايي در پنجشنبه ها تعطيل مي شوند.

فوايد اين طرح: quds
۱ - پدر و مادرهايي که کارمند هستند و روزهاي پنجشنبه بايد به سر کار بروند بايد منت مدارس غيرانتفاعي را بکشند تا با برگزاري کلاسهايي فوق برنامه، فرزندان آنان را در مدارس نگه دارند که اين امر منجر به کسب درآمد هر چه بيشتر مدارس ابتدايي غيرانتفاعي مي شود و اين امر بسيار خوب است.

۲- در صورت تعطيلي پنجشنبه ها، معلمان مي توانند علاوه بر روزهاي جمعه، روزهاي پنجشنبه نيز با ماشين و يا بدون ماشين به انجام شغلهاي دوم و سوم خود بپردازند و آنقدر پولدار شوند که به جاي پس از 98 سال بتوانند پس از 89 سال صاحب خانه شوند!

۳- با تعطيل شدن مدارس ابتدايي در روز پنجشنبه، پنجشنبه هم «فتيله» محسوب خواهد شد و به احتمال زياد شاهد برنامه فتيله اي ها و عمو قناد در روز پنجشنبه هم خواهيم بود که اين امر باعث بالارفتن سطح نشاط اجتماعي جامعه خواهد شد.

۴ - چون بچه ها در روزهاي پنجشنبه تعطيل هستند؛ صبح تا شب بازي مي کنند و بالا و پايين مي پرند و در نتيجه زود خوابشان مي برد که اين نکته از فوايد بزرگ اين طرح مي باشد.

۵- اميد است، با ايجاد چنين تغييراتي در زيرساختهاي آموزشي، اين امر از پايين به بالا تسري يابد و شاهد روزي باشيم که در راهنمايي اصلاً امتحاني براي قبولي، گرفته نشود. در دبيرستان حتي لزومي به آمدن به سر کلاسها نباشد و مدرک ليسانس و فوق ليسانس و دکتري نيز به علاقه مندان به صورت پستي اهدا شود. اصلاً چه معني دارد انسان براي گرفتن کاغذ پاره هايي بي ارزش وقت و ايضا مخ و از همه مهمتر پولش را هدر نمايد؟!

۶ - کودکاني که در مدارس ابتدايي تحصيل مي کنند، مي توانند از زمان خود به صورت ارزشمندي استفاده نمايند. يکي از آگاهان که از ما قول گرفت نامش را فاش کنيم، اما ما براي اينکه حالش را بگيريم اين کار را نمي کنيم، گفت: من با روشهاي پر کردن اوقات فراغت با روشهاي سنتي همچون نوشتن شونصد دفعه از روي تصميم کبري و چوپون دروغگو بشدت مخالفم. بايد به شيوه هاي مدرن اوقات دانش آموزان ابتدايي را تلف کنيم. من براي اوقات فراغت دانش آموزان مقطع دبستان بسيار فکر و ايضاً برنامه ريزي کرده ام. دانش آموزان دبستاني مي توانند در روزهاي پنجشنبه اقدام به بازي هاي رايانه اي بکنند که البته اگر «اي دي اس ال» داشته باشند، بهتر است و مي توانند اين بازي ها را تحت وب و به صورت شبکه اي انجام دهند، همچنين آنها مي توانند «دي وي دي» افسانه جومونگ را بگيرند و همه اش را از اول تا آخر نگاه کنند!

۷ - ما جوان ترها مي توانيم جلوي بچه هاي ابتدايي قيافه بگيريم و از مدارس ابتدايي خودمان براي آنان بگوییم و برايشان تعريف کنيم که حتي پنجشنبه ها هم به سر کلاس ها مي رفتيم و بگوييم: «اين مدرک پنجم ابتدايي شما که مدرک نيست، مدرک ابتدايي هم مدرک ابتدايي قديم! »

چاپ شده در روزنامه قدس